|
|
|
|
|
سلام
من فراتم بدونه اجازه بالا اومدم ولی دلم تنگ بود شهاب ببخشید برام دعا کنید بچه ها خیلی داغونم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:43 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ به من هدیه داده شده.(شهاب) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:52 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی را میخواهم که زیر باران من را ادامه دهد
کسی که از باران وجود انسان ها نترسد کسی که به وجود خود پی برده است.... .... .... کسی ؟ کسی هست؟ کسی را میخواهم که زندانی باران خیالاتم باشد. کسی را میخواهم از خود نزدیکتر. کسی را میخواهم اما..... من!من خودم را میخواهم. من خود را گم کرده ام در عمقی از غرور.درغرور ... خیلی مشکل است. ایا پیدا میکنم؟ پیدا میکنم ........ ...... خود را؟ . . . . ... امید ندارم! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:45 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام سلام درست یک سال پیش توی همین روزا بود که زیر درخت سیب نشسته بودم و غرق در افکار فیلسوفانه خودم بودم که ناگهان...(در دا دام) یک سیب قرمز،بزرگ،آبدار،خوشبو (دهنتون آب افتاد حالا بقیه اش رو گوش کنید)خورد توی سرم.توصیف سیب رو که شنیدین توصیف من رو هم که قبلا شنیدید.شروع به گاز زدن سیب کردم یه گاز دو گاز ...ا مثل اینکه اشتباه اومدم این قصه نیوتن بود خوب حالاگیر ندید خوب دیگه یه روزی از روزا منم به این فکر افتادم که یه وبلاگ داشته باشم یه وبلاگ با موضوع دلنوشته یا می شه گفت عاشقانه و اسم اون رو بگذارم کبوتر سفید از نظر من کبوتر سفید نمادی ازآزادی و عشق بدون مرزه. بعد از یه مدت دیدم این جور حرفا توی کت هیچ کس نمی ره پس زدم تو خط طنز گرفت اونم خفن. حالا یک سال از اون موقع می گذره و من به هیچ جا نرسیدم با این وبلاگ نویسی ولی وبلاگم یه دستاورد خیلی مهم برام داشت و اون بدست آوردن یه عالمه دوستای خوب بود که کلی حمایتم کردن و اگه نظرات و دل گرمی های اونا نبود خیلی وقت پیش این کار رو ول کرده بود اینجا می خوام از همه دوستام تشکر کنم: آرمان مهربون،محمد جواد(آنتن محله)،بهار گل،بابک عاشق پیشه،سجاد عزیز با شعار خدا خوبه ،محمد نونوا،آرمان(گالری هنر)،مریم شاد،هانیه(کوچکترین وبلاگ نویس ایران)،یلدا و رها،فروغ خواهر گلم،محسن عزیز و امیرعلی،امیر اس ام اس،صدف و سام عزیز که دیگه نیستن از اینکه همرام بودید متشکرم و امیدوارم از این به بعد هم تنهام نگذارید. در ضمن پذیرای هدایای گرانبهای شما هستیم.تورو خدا هدیه نمی دید حداقل نظر بگذارید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:26 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
من برگشتم با یه دل پر از امید به آینده آینده ایی که باید برای ساختنش تلاش کنم راستی این یه مدتی هم که نبودم واسه این بود که مودمم سوخته بود و الان توی اداره ی خواهرم اینترنت مفت گیر آوردم دارم حال می کنم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:45 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
من آزاد شدم تا امروز اسیر بودم اسیر یه عشق بدون سرانجام ولی از امروز قراره دیگه بهش فکر نکنم گور بابای عشق و عاشقی .خیلی خوشحال بودم از داشتن اون عشق و البته عذاب می کشیدم از بی سرانجام بودنش ولی از امروز دیگه نمی خوام عاشق باشم عشقی که مانع درست زندگی کردنم بشه همون بهتر که نباشه .خدا رو شکر می کنم که یه دوست خوب به من دادو اون دوست کمک کرد تا به اینجا برسم و من رو از منجلاب اون عشق رها کرد . عشق من ،من رو ببخش خودت خواهان این مسئله بودی همیشه گفتم الانم می گم دوستت دارم شازده کوچولوی من. عاشقانه دوستت دارم. ولی دیگه اسیر تو نیستم قراره از امروز به زندگی بدون تو فکر کنم ،البته همین جا ازت قول می گیرم همیشه دوست خوب من باقی بمونی همون طور که تا الان بودی. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 0:0 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم چی بگم حوصله نوشتن ندارم فقط خواستم آپ کنم فلا بای
توبه من خندیدی؛ و ندانستی
با چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دیدی سیب دندان زده افتاد به خاک و تو رفتی خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان در این پندارم که چرا...؟
خانه کوچک ما؛سیب نداشت!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 21:47 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز پیکر بابک بیات آهنگساز بزرگ سرزمینمان به خاک سپرده شد. بابک بیات از میان ما رفت، اما نه او هیچگاه رفتنی نیست چه کسی آثار به یاد ماندنی او را از یاد خواهد برد.او همیشه در میان ماست و در قلب ما زنده است.او هیچگاه رفتنی نیست،او به تارخ هنر و موسیقی ما تعلق دارد. هفته گذشته قبل از پرکشیدن او مطلبی خواندم در این باره که او باید 60 میلیون تومان بابت درمان بپردازد و او توانایی پرداختن این هزینه سنگین را نداشت و تلاشهای هنرمندان برای برگزاری کنسرت برای کمک به استاد به هیچ کجا نرسید.از دولتمندان گله مندیم استاد زحمات فراوانی برای هنر و موسیقی سرزمینمان کشیده بود در این پایان راه نباید تنهایش می گذاشتید. تنهاییمان را به سوگ می نشینیم.استاد پروازت چه غمگنانه بود و سخت تنهایمان گذاشتیم. یک دقیقه سکوت برای احترام به بزرگ مرد موسیقی ایران استاد بابک بیات
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:40 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز یه روز خاصه برای من روزی که بچه ی تهتغاری بودنم در 18 سال پیش به پایان رسد یعنی روز تولد خواهر کوچولوم(البته خیلی هم کوچیک نیست18 سالشه)واسه همین من امروز این پست رو می گذارم و می گم فروغی فوفوغی من تولدت مبارک 18سالگی خیلی سن خوبیه ازش کمال استفاده رو ببر و سعی کن از لحظه لحظه اش لذت ببری.از اینجا می خوام یه حرفی رو بزنم که هیچ وقت توی حالت عادی نمی تونم بهت بگم خیلی دوستت دارم خواهر گلم و دوست دارم همیشه در کنار هم دیگه باشیم(وای فکر بد نکن من هوو نمی خوام)و هر جا به کمکت احتیاج داشته باشم ازم دریغ نکنی همونطوری که من هیچ وقت هیچ چیزی رو از تو دریغ نمی کنم. تولدت مبارک گلمخواهرت فرات |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 21:39 توسط شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
به کوری چشم همه ی پسرا امروز روز ملی دختران هست(قابل توجه آنتن محله ) طی اقدامات محیر العقول خانم تهمینه میلانی و صحبتهای اخیرشان که دختران نسل ما را یاغی دانسته اند باید بگم بابا تو دیگه که هستی دست شیطون رو بستی.و در اینجا از طرف تمام دختران هم نسل خودم دفاعیه ام رو به اطلاع همه می رسونم.اگه صفحه حوادث روزنامه ها رو ورق بزنید یه مطلبی به شدت توی ذوق می زنه و اون مطالبی هست که مربوط به فریب دادن دختران نسل منه نمی دونم چرا حتی یک لحظه کسی خودش رو جای ما نمی گذاره و فکر نمی کنه با اینهمه فریبی که سر راه ما هست و این همه زخمی که خوردیم چرا نباید یاغی باشیم فکر نمی کنید ما برای اثبات و حفظ کردن خودمون در برابر فریب و نا امنی یاغی شده باشیم و یه کمی فکر کنیم خانم میلانی از شما انتظار گفتن این حرف نمی رفت شما که همیشه مدافع دختران نسل من بودید. هنوز فیلم های شما فراموش نشده و صحنه های فمنیستی اونها هنوز توی ذهن ما هست.خانم میلانی روزی بود که برای دیدن فیلمهای شما هر طور که بود خودمون رو به سینما می رسوندیم و با دیدن فیلم های شما به خودمون برای دختر بودنمون افتخار می کردیم. از شما انتظار نداشتیم خانم میلانی. جا داره اینجا بی خیال همه ی این حرف ها بگم: دوستای خوبم دختران خوب نسل من روزتون مبارک. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:35 توسط شهاب
|
|
||